آموزش زبان انگلیسی در خواب آموزش زبان انگلیسی در خواب
با ضمیر ناخودآگاه خود به آسانی زبان یاد بگیرید
مجموعه آثار دکتر علی شریع
تمام آثار دکتر شریعتی شامل کتاب، فیلم ویدئویی و سخنرانی
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
چهارشنبه 29 خرداد ماه سال 1387 ساعت 9:49 PM

 

اساسین یا فدائیون چه کسانی هستند؟

 

داستانهای اسرار آمیز اساسیون یا حشاشین یا حشیشیون یا فدائیون ،از قرن دوازدهم میلادی تا کنون مورد توجه بسیاری بوده است .

 

پیروان مکتب صباح که به الموتیان و اسماعیلیه نیز شناخته می‌‌شدند ، به نام حشیشیون (حشاشین) معروف بودند که ریشهٔ کلمهٔ Assasination در زبان انگلیسی نیز از همین مکتب است.

 

اسماعیلیه یکى از فرقه‏هاى شیعه محسوب می شود.

 

آنان گروهى بودند که به امامت اسماعیل گرویده و مرگ او را انکار کرده ، گفتند او زنده و غایب است و روزى ظهور خواهد کرد . و در توجیه عمل امام صادق علیه‏السلام که جنازه‏ اسماعیل را تشییع و تدفین کرد ، گفتند اینها همگى جنبه‏ ظاهرى داشت و مقصود این بود که بدخواهان به گمان این‏ که او مرده است درصدد سوء قصد به جان او برنیایند .

 

انشعابات زیادی در این گروه رخداده است که خود داستان مفصل دارد . اما حسن صباح که یک ایرانی شیعه اثنی عشری بود اما بر اثر القائات و تبلیغات دین گروه به شیعه اسماعیلی گرائید . با رفتن به مصر که مرکز علمی اسماعیلیه به شمار می‌آمد به آموختن تعالیم اسماعیلیه پرداخت که در سال 472 به دلیل طرفداری وی از شیعه نزاری از مصر به مغرب تبعید می‌شود. و سرانجام به ایران در اصفهان می‌رسد ، و با حکومت سلجوقیان مخالفت علنی می‌کند و مورد تعقیب آنان واقع می‌شود . و بالاخره به دژهای الموت پناه می‌گیرد. و فعالیت خود را برای تربیت نیروی ورزیده و رزم‌آور شروع می‌کند.

 

 

مشهورترین نام و لقب این فرقه همان «اسماعیلیه» است ، که چون به امامت اسماعیل فرزند امام جعفر صادق علیه‏السلام معتقدند ، به این نام خوانده شده‏اند . گذشته بر این نام ، القاب دیگرى نیز دارند که برخى از آنها عمومى و برخى خصوصى است ؛ آنها عبارتند از:

 

 

باطنیه : از دیگر القاب عمومى آنان لقب باطنیه است و بدان جهت به این نام شهرت یافته‏اند که براى هر ظاهرى به باطنى قایل‏اند.

 

 

سبعیه : لقب دیگر آنان سبعیه است. علت نامیده شدن آنان به این نام این است که به امامان هفت‏گانه قایل‏اند و رهبرى الهى را بر پایه‏ى حجت‏هاى هفت‏گانه تفسیر مى‏کنند.

 

 

تعلیمیه : از القاب دیگر اسماعیلیه ، تعلیمیه است . وجه تسمیه‏ى آنان به این نام این است که امام را عالم به باطن امور دانسته و معتقدند هیچ کس حتى پیامبر، جز به واسطه‏ى تعلیم امام ، بر باطن آگاه نمى‏گردد.

 

 

ملحده: بدان جهت به این لقب خوانده شدند که گاهى ظواهر شریعت را رها کرده و به باطن بسنده کردند.

 

 

اما یکی از القاب این گروه حشیشیون ، (حشاشین) می باشد.

 

 

در اینکه چرا این گروه را به این نام می خوانند دو دیدگاه وجود دارد :

 

 

الف : زیرا در آن زمان حشیش به معنی دارو و حشاش به معنی دارو فروش و حشاشین جمع عربی حشاش می‌باشد .

 

 

ب : حشیشیان گروهی اند که با مصرف حشیش ، در کمال شجاعت اقدام به عملیات انتحارى و ترور اشخاص می نمودند .

 

 

 

 

بررسى و تحقیق تاریخ اسماعیلیان کارى بسیار دشوار است .  محققان براى پژوهش در باره این فرقه با مشکلاتى رو به رو هستند که در بررسى سایر سلسله‏ها و فرقه‏ها وجود ندارد . کمتر فرقه‏اى را مى‏توان یافت که مانند اسماعیلیان دچار ابهام و پیچیدگى شده باشد. تاریخچه زندگانى سران آن‏ها و افکار و عقایدشان بسیار تاریک و مبهم است و این مشکل با مراجعه به منابع متعصبانه و مغرضانه دشمنان اسماعیلیان که اجبارا به آن‏ها رجوع خواهد شد ، برطرف نمى‏شود . ابهام در تاریخ این گروه دلایل مختلفى دارد ، از جمله این که منابع تاریخى خود اسماعیلیه نوعا از بین رفته و ماخذ عمده اطلاعات ، کتاب‏هایى به قلم مخالفان ایشان است. از این رو، به ناچار باید به منابع تاریخ‏نویسانى اتکا کرد که یا کورکورانه دشمن تحولات درونى اسماعیلیان بودند، و یا آن را نادیده مى‏گرفتند ، لذا بر محقق منصف و بى‏غرض که تا اندازه‏اى با تاریخ آن عصر، انس دارد ، غرض‏ورزى در بسیارى از نسبت‏ها که به این فرقه و پیروان آن داده اند ، آشکار است ، و اغلب آن‏ها به نظر کلى ، ساختگى مى‏آید.

 

 

 

 

محققان غربى نیز که شایسته بود با مسئله ، منصفانه و محتاطانه برخورد کنند در نخستین وهله ، تحت تاثیر خیال پردازى‏هاى صلیبیان و شخص مارکوپولو و روش مخالفان قرار گرفتند و تاریخ را همانند «داستان پلیسى‏» دنبال نموده‏اند و اسماعیلیان را نه انسان‏هایى پاى‏بند به اعتقادات محکم حاکم‏شان «شیخ الجبل‏» بلکه انسان‏هاى شیطان‏صفتى به حساب آورد که پاى‏بند «طریقت‏حشاشین‏» بودند.

 

 

روحانى کاتولیک آلمانى بروکاردوس (Brocardus) در سال ۱۳۳۲ (میلادى) درباره آنها نوشت : «آنها تشنه خون بشر هستند و بیگناهان را در قبال گرفتن پول مى کشتند.»

 

 

بى باکى جسورانه «حشاشین» در اروپا با وجود شیطانى بودن این فرقه از نظر آنها زبانزد خاص و عام شد . بدین ترتیب در نامه هاى عاشقانه ایتالیایى قرن دوازدهم میلادى عباراتى مانند این باب شد : «من اساسین توام و در حالى که به فرامینت گردن مى نهم امیدوارانه به بهشت چشم دوخته ام .» یا «همچون اساسین ها که ثابت قدم در خدم استادشان بوده اند من نیز با وفایى خدشه ناپذیر در خدمت عشق بوده ام.»

 

در مورد نام حشاشین و متناظر قراردادن آن با " کسانی که حشیش استعمال می کردند " باید گفت که نمی توان گروه سازمان یافته و منسجمی مثل آنها را که کسی جز مغولها نتوانست قلعه اصلی آنها یعتی الموت را تصرف کند ، با چنین داستانهایی بی آبرو کرد . گفته می شود که حشاشین کسانی را فریب داده و پس از خوراندن حشیش به آنها ، با قرار دادن آنها در باغهای خرم و باصفا و با چند زن ، به آنها القا می کردند که آنها اکنون در بهشت هستند و اگر می خواهند که از آن اخراج نشوند باید شخصی را به قتل برسانند ، در حالی که اگر آنها اینگونه زندگی می کردند هرگز نمیتوانستند در دراز مدت دوام آورده و شخصیتهای مهمی در تاریخ را نیز به قتل برسانند .

 

 

از سایت : مرکز انجمنهای تخصصی http://www.centralclubs.com/viewtopic.php?p=165737

 

چهارشنبه 29 خرداد ماه سال 1387 ساعت 9:48 PM

 

اسماعیلیان و ترورهای فدائیان 

 

خبرگزاری فارس: تبیین و توضیح پیدایی ترور به‌عنوان یکی از پدیده‌های مهم عصر حاضر، تنها زمانی به درستی انجام می‌گردد که به درکی تاریخی از چگونگی ظهور و افول آن مجهز گردد.یکی از راه‌های فهم و چاره‌اندیشی در علاج این پدیده بررسی سوابق تاریخی آن می‌باشد. در مقاله حاضر، رفتارهای خشونت‌آمیز اسماعیلیان به‌عنوان نمونه‌ای تاریخی در پیدایی ترور، مرور و بررسی شده است.

 

 

الموت مرکز قدرت اسماعیلیان نزاری

 

حسن صباح در شب چهارشنبه ششم رجب سال 483.ق با گروهی از یاران و داعیان مبارز و چند تن از مریدان و هواخواهان خود، که از ساکنان الموت بودند، مخفیانه به الموت واردشد. الموت درست چسبیده به شمال سلسله‌کوههای عظیم هودگان قرار دارد و اطراف کوه سیالان را احاطه کرده است. این کوه 4600 متر ارتفاع دارد، در پشت این قسمت کوههای البرز با شیب تدریجی به سوی اشکور و دریای خزر می‌روند.[24] قلعه الموت بر سر کوهی است که اطراف آن پرتگاههای عظیم و بریدگیهای عجیب دارد.[25]

 

پس از تسخیر الموت، در حقیقت تاریخ اسماعیلیان ایران آغاز می‌شود. در ابتدای کار، حسن صباح دو مساله را مدّنظر داشت: 1ــ مردم را به کیش اسماعیلی درآورد 2ــ قلاع بیشتری تسخیر کند.

 

هنگامی که حسن صباح بر الموت صعود کرد و در آنجا مستقر گشت، درحدود شصت‌سال داشت. او پس از سالیان دراز آوارگی، در دژ استوار و محلی امن مأوا گرفت و نفس راحتی کشید؛ از شر دشمنان خود و گزند ماموران نظام‌الملک، که مانند سایه همه‌جا به دنبال او می‌گشتند، در امان ماند و از آن پس، پیروانش به او لقب «بابا سیدنا» دادند و در همه‌جا او را بدان لقب می‌خواندند.[26]

 

تسخیر قلعه الموت آغاز قدرت حسن صباح و پیروان وی بود. فعالیت اسماعیلیان در ایران آنچنان سریع و شدید بود که در مدت کوتاهی بسیاری از دژها و قلعه‌های استوار و شهرکهای مستحکم نقاط کوهستانی ایران را به تصرف خود درآوردند.

 

حسن صباح پس از تصرف قلعه‌های مستحکم و ایجاد سازمان نیرومند و انعطاف‌ناپذیر، مبارزه بر ضد بزرگ‌ترین نمایندگان طبقه حاکمه دولت منفور عباسیان، یعنی سلجوقیان و دیگر امیران منطقه، را آغاز کرد. وی چون در این مقابله فاقد نیروی جنگی کافی بود، اسلوب قتلهای فردی را در پیش گرفت و دستور کشتن اشخاص را صادر ‌کرد. قاتلان فدائی، به فرمان رهبر اسماعیلیه، به شکل بازرگان، گدا، مستخدم یا درویش درمی‌آمدند، همه‌جا، در کاخ امیر و مرکز ستاد سران نظامی و مسجد و بازار شهرها، نفوذ می‌کردند و خنجر مرگبار را در قلب قربانی خویش فرو می‌کردند. اسماعیلیان مقدمات این قتل را کاملاً در خفا فراهم می‌کردند، ولی نقش خود را همیشه در ملاء عام انجام می‌دادند. به‌طوری‌که حاکمان ولایات در برابر قدرت شگرف نهانی آنان اعتراف به عجر می‌نمودند و با بیم و هراس مخصوصی می‌زیستند و هر روز منتظر واقعه‌ای ناگوار برای خود و اطرافیان خود بودند. برای مقابله و سرکوبی این جنبش عظیم اجتماعی ، طبق فرمان ملکشاه سلجوقی چندین‌بار نیروی نظامی برای تسخیر الموت، پایتخت رفیع حسن صباح، اعزام گردید. در مجموع مدت یازده‌سال قلعه الموت همیشه در محاصره بود، ولی حسن صباح و یاران پرشور و وفادارش با رشادت و شهامت کم‌نظیری پایداری کردند و قوای دولتی با همه تلاش و کوششی که به عمل آوردند، هیچ‌گاه موفق نشدند آنجا را تسخیر کنند.[27]

 

گروه‌های مختلف نزاری، در هرجا که بودند، تا حد زیادی استقلال داشتند و به رأی و ابتکار خود کار می‌کردند؛ اما خارجیان هرگز نتوانستند از این خودرأیی استفاده کنند و آنها را به دشمنی یکدیگر وادارند. حسن صباح در زمان شورش، از دارالجره الموت نقش رهبری را به دست گرفت، و از آن‌ زمان، داعی الموت، بی‌چون ‌و چرا، نسبت به دیگر داعیان ریاست و پیشوایی یافت. گویند ابومحمد، که در این ایام ریاست اسماعیلیان شام را بر عهده داشت، اصلاً از الموت فرستاده شده بود؛ و امرای شام هنگام قتل‌عام دمشق، از انتقام الموتیان به جان می‌ترسیدند. جنگهای قهستانیان و الموتیان سخت به هم پیوسته است، و گویند، این حسن صباح بود که از الموت، به تهدید سلطان سنجر دست زد تا وی را از اقدامات مضر علیه اسماعیلیان باز دارد. وقتی‌که حسن صباح می‌میرد، می‌بینیم که ابوعلی اردستانی به قلاع و رباط‌ها رفت تا برای کیابزرگ از اسماعیلیان بیعت بگیرد. در زمان حسن دوم نوة، کیابزرگ امید، سخت‌ترین و شاق‌ترین فرمانهای الموت را نزاریان، در همه‌جا اطاعت می‌کردند.[28]

 

قلعه‌های اسماعیلیان که در حقیقت پایگاه‌های نظامی و مراکز دعوت مذهبی ــ سیاسی شمرده می‌شدند، تحت نظام سیاسی ویژه‌ای، زیر نظر حسن صباح و جانشینان او اداره می‌شدند، و از دستورات الموت اطاعت می‌کردند که پایتخت قلعه‌ها شمرده می‌شد. در این دستورات و اوامر چون و چرایی نبوده است. بر هر قلعه‌ای از سوی حسن صباح و جانشینان او یک داعی حکومت می‌کرد که تحت نظام خاص داخلی و استقلال محلی نسبی ویژه‌ای، (که اکنون این‌گونه حکومت را در اصطلاح سیاسی امروز «حکومت فدرال» می‌نامند) قوانین را اجرا می‌کرد، ولی در امور مهم خارجی و عمومی، مطیع فرمان الموت بود. تاسیس این تشکیلات از طرف حسن صباح به این خاطر بوده است که او به طورکلی از خلافت فاطمی مصر قطع رابطه کرده و در خط‌ مشی سیاسی و مذهبی، راه دیگری در پیش گرفته بود، از این‌ رو سعی کرد که داعیان در قلعه‌های تحت فرمان او، از نظر سیاسی و عقیدتی راهی جز راه خلافت فاطمی در پیش گیرند.[29]

 

 

 

ساختار اجتماعی و سیاسی دولت نزاری

 

برنارد لوئیس می‌نویسد: «فرقه اسماعیلیان به صورت یک اجتماع مخفی و پنهانی بود با یک سلسله عهدها و سوگندها، مراسم پذیرش، و درجاتی از مرتبه و دانش. اسرار دعوت به خوبی محافظت می‌شد و از این‌ رو اطلاعات و اخبار مربوط به آن اندک و آشفته است. فقهای اهل جدل سنی، اسماعیلیان را به صورت دسته‌ای از منکرین دغل‌باز و متقلب ترسیم می‌کنند که مستمعان ساده‌لوح خود را در طی مراحل نزولی گمراه می‌ساختند و سرانجام در میان بُهت و وحشت آنها، بی‌دینی و شرک خود را آشکار می‌کردند. نویسندگان اسماعیلی فرقه خود را پاسدار اسرار و حقایقی مقدس می‌دانستند که تازه ‌وارد به کیش اسماعیلی تنها پس از یک دوره طولانی آمادگی و تعلیم و در طی یک سلسله مراسم نو آموزی تدریجی با آن حقایق آشنا می‌گشت. لغتی که معمولاً برای نامیدن سازمان فرقه به‌کار می‌رود کلمه دعوت است. عمال و کارگزاران دعوت، داعی خوانده می‌شوند.»[30]

 

پیش از اسماعیلیان، از این فرقه‌ها و دسته‌ها بسیار بودند، اما فرقه اسماعیلیه اولین فرقه‌ای بود که تشکیلاتی مؤثر و پایدار ایجاد کرد. اتحادیه‌ها و انجمن‌های قدیمی‌تر بینوایان و ناتوان پراکنده و بدون اهمیت بودند، و به‌ندرت اسم آنها در آثار مکتوب باقی مانده است تا مورد توجه تاریخ‌نگاران واقع گردد. اسماعیلیان با اقدامات و تدابیر نظامی و هدف‌های انقلابی خود توانستند از این نوع تشکیلات برای اقدامات پیگیر با هدف برانداختن نظام موجود و گرفتن جای آن استفاده کنند.[31]

 

قدرت دولت الموت که یک‌نوع مبارزه چریکی بر ضد بیگانگان در ایران شمرده می‌شد، از لحاظ حاکمیت در برابر دشمنان نیرومند آن، یعنی خلافت بغداد و روحانیان متعصب و صاحب‌ نفوذ از اهل تسنن، دولت سلجوقی و عمال زورگوی آن، که کاسه‌ای از آش گرم‌تر شمرده می‌شدند، مانند نظام‌الملک و پسران و دامادها و دودمان او، بسیار ناچیز و ناتوان بود؛ از این ‌رو بایست باطنیان وطنخواه در برابر آن دشمنان حربه‌ای کاری‌تر داشتند تا بتوانند اولاً از خود دفاع کنند و ثانیاً دشمن را مرعوب و متقاعد گردانند. به ‌این‌ جهت، حسن صباح نخست قلعه‌های مستحکم را برای ستاد و مرکزیت برگزید و در درجه دوم، سازمان چریکی مجهز و ورزیده و ازجان‌گذشته‌ای، به نام «فدائیان اسماعیلی» را پدید آورد. چون حسن صباح نیک می‌دانست که در میدان جنگ با قوای نیرومند دشمن قادر به مقابله نخواهد بود، بلکه به او حمله خواهند نمود و در نتیجه شکست خواهد خورد و به هدف خود نائل نخواهد شد، گروهی از اسماعیلیان برجسته، نیرومند، جوان و باایمان را برگزید که به هدفشان پای‌بند بودند؛ و آنها را پس از طی دوره‌های آمادگی و تمرین‌های لازم به ماموریت‌های سیاسی خود، از قبیل کشتن سران دشمن و ایجاد ترس و وحشت در میان آنها، می‌فرستاد.

 

افراد آن سازمان چریکی را «فدائی» می‌خواندند، و آنان مردانی بودند از جان گذشته؛ زیرا ماموریتهای آنها، مانند خودکشی شمرده می‌شد. آنان به کسانی حمله می‌کردند که معمولاً مسلح یا در پیرامون آنان محافظان مسلح بودند؛ با این وصف، فدائیان بدون بیم و هراس به ماموریت‌های خود اقدام می‌کردند. این افراد معتقد بودند که مردن در راه کیش و دفاع از آزادی، ملت و کشور، سعادت بزرگی است و از لحاظ مذهبی هم، وسیله پاک ساختن خویش از آلایش‌ها و یافتن شایستگی برای دخول به عالم روشنایی و حقیقت است. به‌همین‌جهت فدائیان هراسی از مردن در راه مبارزه با دشمن نداشتند؛ و ماموریت‌های خود را بیشتر در انظار عمومی به صورتهای مختلف، از قبیل کارد زدن به دشمن، عملی می‌کردند.[32]

 

این فدائیان، جوانان صاحب اراده و همتی بودند که با روح تعصب و نفرت نسبت به دشمنان فرقه و اطاعت نامحدود اعضای مافوق آن پرورش یافته بودند. از میان این فدائیان ، قاتلان دشمنان نزاریان و جاسوسان و منهیان برگزیده می‌شدند. این جوانان از میان توده فدائیان انتخاب می‌شدند و از طرف مربیان در معرض آزمایش قرار می‌گرفتند، سپس هنر نهفتن‌کاری و استتار را به ایشان تعلیم می‌دادند، به تحمل محرومیتها عادتشان می‌دادند و به کار بردن اسلحه را می‌آموختند و گاه نیز زبانهای گوناگون را یادشان می‌دادند. فدائیان نزاری به فرمان رئیس خودشان، رجال و دشمنان فعال نزاریان را می‌کشتند.[33]

 

برای اقدام به چنین ترورهای مستمری به دو چیز احتیاج بود: تشکیلات و مسلک. تشکیلاتی می‌بایست وجود داشته باشد که هم بتواند این حمله را به منصه عمل درآورد و هم در برابر ضربات گریزناپذیر متقابل تاب آورد. نظامی از عقاید نیز ــ که با در نظر گرفتن زمان و مکان جز دین نمی‌توانست باشد ــ می‌بایست وجود داشته باشد که الهام‌بخش حمله‌کنندگان تا سرحد مرگ باشد.

 

حسن صباح این هر دو را یافت. کیش اسماعیلی به صورت اصلاح‌شده‌اش، با خاطراتش از شور و شوق و سوک و شهادت، با نوید پایان الهی و انسانی‌اش، جنبشی بود که به پیروانش عظمت و شجاعت می‌بخشید و به آنها چنان حس وفاداری و فرمانبرداری القاء می‌کرد که در تاریخ بشر بی‌نظیر بود. با همین حس وفاداری و فرمانبرداری بود که فدائیان خود را به خطر می‌انداختند و حتی به‌خاطر رهبرانشان مرگ را با آغوش باز می‌پذیرفتند.[34]

 

از طرف دیگر نیروی مذهبی نیز در دست حسن صباح بود. آموزش او مذهب رسمی دولت اسماعیلی بود. او خود را داعی امام می‌نامید. هم ‌رزمان حسن صباح و داعیانش دعوت جدید را خوب می‌دانستند و آن را تبلیغ می‌کردند. البته شمار کمی از هم ‌رزمان حسن صباح از او اجازه تعلیمات مذهبی داشتند. آنان مردمی باسواد بودند که دعوت جدید کاملاً برای آنها روشن شده بود و نیز به اصول باورهای دوازده امامی، سنی، قدری و جز آن به‌درستی آشنا بودند.[35]

 

هدف حسن صباح در این ساختار سیاسی و اجتماعی بسیار دقیق تعیین شده بود: از میان بردن حکومت سلجوقیان، زیروروکردن همه ارکان دولت، آزادساختن و رهایی ملت ایران و خاک کشور از چیرگی بیگانگان.[36]

 

هاجسن در مورد قلمرو دولت اسماعیلی نزاری می‌نویسد: «قلمرو دولت نزاری حداقل به چهار بخش تقسیم گشته بود: 1ــ بخش قهستان در مشرق ایران که ناحیه بزرگی با شهرهای بسیار بود؛ 2ــ بخش گردکوه در ناحیه قومس که ظاهراً تک ‌قلعه‌ای بود؛ 3ــ بخش رودبار الموت که ناحیه کوچکی بود با قلاع و دهات بسیار؛ 4ــ بخش جنوب جبل بهرا در شام که از لحاظ جغرافیایی شبیه رودبار بود.»[37]

 

در ناحیه شام و محتملاً در قهستان هم مناطق دیگری وجود داشت، اما این مناطق جزء قلمرو همیشگی دولت نزاری نبود. این درحالی بود که در بخش‌های چهارگانه یک‌نوع وحدت و پیوستگی ارضی وجود داشت.

 

 

 

روشهای مبارزاتی اسماعیلیان نزاری

 

استراتژی یا هدف کلی اسماعیلیان در مبارزه عبارت بود از: برانداختن دولتهای متحد ترکان سلجوقی و خلفای عباسی بغداد، اضمحلال نظام حاکم و اقطاع‌داری، احیای نظام تولید دسته‌جمعی جماعت قدیمی آزاد کشاورزی، دادن آزادی کار و کسب به پیشه‌وران و صنعتکاران و بازاریان و درنهایت برقراری حکومتی که برای مردم حتی‌الامکان مطلوب و مبتنی بر عدالت باشد.[38]

 

در دولت اسماعیلی سلطه سیاسی سلجوقی از میان رفته بود، ادارات سلجوقی رانده شده بودند و شکل سنتی حکومت، یعنی سلطنت ارثی، جایش را به حکومت حسن صباح و هم‌رزمان او داده بود که نماینده مردم، یعنی پیشه‌وران و فقرای شهری و دهقانان، بودند. اینها دستاوردهای بزرگ مردم به پاخاسته بود.

 

حسن صباح، برای اداره دژهای گوناگون، دژبانانی از میان نزدیک‌ترین هم‌ رزمانش تعیین می‌کرد. اما آنان را نباید اقطاع‌داران نوین تصور کرد که در برابر خدمت نظامی به حسن صباح ، زمینهایی را در اختیار گرفته باشند. محدودیت املاک اسماعیلی خود مساله جداکردن زمین و دادن آن به افراد و بیرون رفتن این املاک از زیر قدرت مستقیم رئیس دولت اسماعیلی را منتفی می‌کند. در منابع، خبری درباره تقسیم اقطاع در دولت اسماعیلی و پیدایش اقطاع‌داران نوین وجود ندارد.

 

کسب استقلال سیاسی، اسماعیلیان را از زیر سلطه دولت سلجوقی و اقطاع‌داران بیرون آورد، مالیاتها و باج‌ها و وظایفی که در دولت سلجوقی بر دوش مردم کشاورز بود، برافتاد. شکی نیست، حسن صباح که به گفته جوینی مدت سی‌وپنج‌سال از الموت بیرون نشد، چون شاهان سلجوقی در پی شکار نبود.[39]

 

تقریباً در هر شهر یک هسته اسماعیلی وجود داشت. این هسته‌ها ظاهراً به محفل و مرکز تجمع دسته‌های مسلح تبدیل شده بود که مانند برخی از دیگر دسته‌های مسلحی که در میان صنعتگران تشکیل می‌یافت، در جنگهای گروههای متخاصم سلجوقی حتی به‌عنوان متحد وارد سپاه طرف‌های درگیر می‌شدند. این دسته‌های مسلح بودند که دژهای حساس و کلیدی را به‌عنوان ستادهای دفاعی مسخر می‌ساختند، یا گهگاه امیری که تمایل داشت از پشتیبانی آنان بهره‌مند شود، این دژها را به آنان واگذار می‌کرد.[40]

 

اما تاکتیک یا روشهای مبارزاتی اسماعیلیان نزاری در راه رسیدن به استراتژی و هدف کلی به قرار زیر بود:

 

1ــ تسخیر قلعه‌های امن و دست‌نیافتنی در نواحی حساس، به روشهای سیاسی و اعمال نفوذ سازمانی، یا نیرنگ و در صورت امکان جنگ، در غیر این صورت، ساختن قلعه در جاهای مناسب به منظور تبدیل آنها به مراکز دعوت و پایگاه سیاسی ــ نظامی، چنان‌که حسن صباح، بزرگ‌ امید، حسین قاینی، ابن عطاش، ارجانی و دیگران کردند.

 

2ــ تربیت داعی و فرستادن ایشان به شهرها و مراکز مهم اجتماعی برای تبلیغ و دعوت و جلب هرچه بیشتر مردم مستعد به سازمان.

 

ماموران اسماعیلی در ایران و شام سعی می‌کردند فعالیت خود را در نواحی‌ای مستقر سازند که مردم آن سنتهای قدیمی از بدعت‌های مذهبی داشتند. این‌گونه سنن به نحوی شگفت‌آور پابرجا هستند و در بعضی نقاط تا امروز باقی مانده‌اند.

 

نیروی پشتیبان اسماعیلیان در نواحی روستایی و کوهستانی موثرتر به جنبش درمی‌آمدند و راهبری می‌شدند، اما این نیرو مختص این نواحی نبود. اسماعیلیان در شهرها نیز پیروانی داشتند که در موقع لزوم به مردان ماموری که از قلاع به شهرها گسیل می‌شدند، با احتیاط کمک می‌کردند. گاهی چون در اصفهان و دمشق این پشتیبانان شهری به حدی نیرومند بودند که علناً برای به دست آوردن قدرت تلاش می‌کردند، معمولاً چنین تصور شده است که پشتیبانان شهری اسماعیلیان از طبقات پایین اجتماع ــ صاحبان حرفه‌ها و پایین‌تر از آنها طبقات ناآرام و متحرک و متغیر ــ بوده‌اند. مبنای این تصور و فرض، اشارات اتفاقی به اسماعیلیانی از این طبقات، و فقدان کلی مدارک در مورد وجود طرفداران اسماعیلی در میان طبقات مرفه‌تر و بالای اجتماع، و حتی در میان آنانی می‌باشد که از نظام سلجوقیان و عباسیان دل‌خوشی نداشتند.[41]

 

3ــ افزایش و گسترش واحدهای هر سازمان در هر بخش و تحکیم اساس و مبانی نهان‌روشی و رازداری به‌شدتی که همه‌چیز بر نااهل و بیگانه پوشیده باشد.

 

4ــ به کارهای حساس گماردن شخصیتهای نهضت در میان اطرافیان سلطان و جلب رجال و بلندپایگان کشوری از راه دعوت یا به هر نحو دیگر، تا حفظ‌الغیب کنند و مراقب اوضاع و احوال و جریانات حکومت و دولت سلطانی باشند و اگر اقداماتی بر ضد اسماعیلیان و اهل دعوت در کار است، حتی‌المقدور خنثی‌ کنند و در مواقع خطر گوش به زنگ باشند و اخبار لازم را به پیر اول یا شیخ‌الجبل محلی برسانند تا اهل قلعه‌های اسماعیلی غافلگیر نشوند و همچنین جلب سربازان و افسران تا دستگاه سپاهیان و قشون سلطانی را در مواقع لازم از عمل بازدارند.

 

5ــ دامن‌زدن به آتش جنگ و اختلاف وزراء و سلاطین و نیز میان شاهزادگان سلجوقی از جمله آنکه هرگاه میان سلطان برکیارق و سلطان‌محمد یا دیگر شاهزادگان سلجوقی جنگ می‌افتاد، به تحریک یکی و حمایت دیگری دست می‌زدند.

 

6ــ برانگیختن مردم تحت ظلم و ستم در هرجا به شورش و تولید ناامنی و غارت ثروتمندانی که عقیده داشتند از خوردن مال و بردن بهره کار مردم، ثروتمند و مالدار شده‌اند.

 

7ــ گسترش کشاورزی و بهبود دامداری و رونق دادن به فعالیتهای اقتصادی در بیرون شهرستانها و مراکز زیر فرمان خود تا قلعه‌ها از لحاظ مادی و ذخیره مواد غذایی در مواقع جنگ و محاصره برای سالها تامین باشد.

 

8ــ تحت فرمان داشتن جنگجویانی مجهز با انضباط نظامی تا همچون ارتشی، در مواقع لزوم، آماده دفاع از قلعه‌ها و دفع حملات لشکریان سلطان و دشمنان دیگر یا جنگهای رویاروی احتمالی باشند.

 

اسماعیلیان از یک جهت نظیر و همانند قبلی ندارند، و آن استفاده از وحشت به صورت اصولی، و به‌طور ممتد و طبق نقشه به‌عنوان یک حربه سیاسی است. آن فرقه عراقی که قربانیان خود را خفه می‌کردند، سازمانی کوچک داشتند، و عملشان اتفاقی بود و بیشتر شبیه آدمکشان هندی ــ که احتمال می‌رود با آنها ارتباط داشته‌اند ــ بودند. قتلهای سیاسی پیشین کار افراد یا گروههای کوچکی از توطئه‌گران بود، و هدف و نتیجه محدودی داشت. در فنون آدم‌کشی و توطئه، اسماعیلیان پیشقدم فراوان داشتند. حتی در اصلاح و اعتلای آدم‌کشی به صورت یک فن، یک آیین، و یک فریضه مذهبی کسانی پیش‌گام و پیشتاز آنها بودند، اما آنها اولین کسانی هستند که به ایجاد وحشت دست زدند. یک شاعر اسماعیلی می‌گوید که «ای برادران چون زمان پیروزی فرا رسد و اقبال از دو جهان به یاری ما شتابد، آن‌گاه یک جنگاور پیاده کافی است که پادشاهی را با صدهزار سوار به وحشت افکند.»

 

حسن صباح می‌دانست که پیروانش نمی‌توانند با قوای مسلح دولت سلجوقی روبرو شوند و آنها را شکست دهند. دیگران قبل از وی نشان داده بودند که بدون نقشه به قهر متوسل‌شدن فایده‌ای به بار نمی‌آورد. بنابراین حسن راه تازه‌ای یافت که از آن راه قوای منظم و فداکار کوچکی می‌توانست بر سپاه بسیار گران‌تر دشمن بتازد و پیروزی یابد. یک نویسنده جدید می‌گوید: «سیاست وحشت به وسیله تشکیلات کاملاً محدودی به مرحله اجرا درمی‌آید و به وسیله برنامه مستمری از هدفهای وسیع و متنوع که ایجاد وحشت به‌خاطر آنها صورت می‌گیرد، القاء می‌شود.» این روشی بود که حسن صباح برای مبارزه برگزید و یحتمل خود اختراع کرد.[42]

 

9ــ تقویت بنیه مالی با گرفتن عوارض و مالیات عادلانه مرتب از نواحی تحت فرمان خود و اخذ پیشکشی و باج‌های گران به تهدید و ارعاب از ثروتمندان و اشراف که به صورت امری عادی درآمده بود.

 

10ــ ادامه انواع مبارزه و جنگ بی‌وقفه در دو جبهه یکی بر ضد دولتهای متحد سلجوقی و خلفای عباسی بغداد و دیگر بر ضد طبقه ممتاز و اقطاع‌داران که همگی در غارت ملت با هم اتحاد و اتفاق داشتند.

 

11ــ ترورها و کشتن رجال سیاسی دولتی و دینی که از مخالفان سرسخت دعوت اسماعیلی بودند، مثل وزراء، خلفا، حکام، قضات دشمن و ... .[43]

 

افراد کشته شده به دست اسماعیلیان از دو گروه عمده بودند: نخست سلاطین، امرای لشکر و وزراء؛ دوم، قضات و دیگر بزرگان دینی. گروه سومی نیز که بینابین این دو گروه بود، گاهی مورد توجه اسماعیلیان قرار می‌گرفتند و آنان روسای شهرها بودند. به استثنای معدودی، قربانیان سنی بودند، زیرا اسماعیلیان، به اثنی‌عشریان یا دیگر شیعیان حمله نمی‌کردند، و نیز خنجرهایشان را علیه مسیحیان و یهودیان بومی به کار نمی‌بردند. حتی حملات آنها به صلیبیان در شام انگشت‌شمار است و به نظر می‌رسد که اغلب آنها بعد از سازش میان سنیان و صلاح‌الدین، و اتحاد جلال‌الدین حسن با خلیفه بغداد انجام شده است. دشمن اسماعیلیان دستگاه عباسی، لشکری، اداری و دینی اهل تسنن بود. قتل اهل تسنن برای ترسانیدن، تضعیف و سرانجام برافکندن این دستگاه بود. بعضی از این قتل‌ها اصولاً برای انتقام و تنبیه و تحذیر بود، مانند قتل فقهای اهل سنت که علیه اسماعیلیان سخنی گفته و یا اقدامی کرده بودند. قربانیان دیگر به دلایل آنی خاصی انتخاب می‌شدند، مانند فرماندهان سپاهیانی که به مراکز اسماعیلی حمله می‌کردند یا قتل ساکنان قلاعی که اسماعیلیان قصد تصرف آنها را داشتند. در مجموع، انگیزه‌های سیاسی و تبلیغی دست به دست هم می‌دادند و قتل عده‌ای از شخصیتهای بزرگ را باعث می‌شدند، مانند قتل نظام‌الملک؛ خلیفه راشد و مسترشد، خلفای عباسی؛ سوء قصد به جان صلاح‌الدین ایوبی، نخستین و بزرگ‌ترین ترور اسماعیلیان؛ و کشتن خواجه نظام‌الملک، وزیر مقتدر و مشهور ملکشاه سلجوقی، که گفتند: «او نجاری را کشت و ما او را به ازاء (خون) او کشتیم.»

 

همچنین از دیگر ترورهای مهم می‌توان از کشته‌شدن‌ مفتی اصفهان؛ رئیس بیهق؛ امیرسپهدار ارغش؛ امیر سپهدار برسق ملکشاهی؛ تاج‌الملک؛ معین‌الدین و کمال سمیرمی، وزیران سلجوقی؛ احمدیل، حاکم آذربایجان؛ عبدالله خطیب قاضی اصفهانی و فخرالملک، پسر خواجه‌نظام‌الملک، یادآورد. افزون بر اینها، نام ده‌ها تن دیگر با شرح چگونگی کشته‌شدن آنان در الکامل ابن اثیر و جامع‌التواریخ رشیدی نیز آمده است.[44]

 

در مورد نحوه عملکرد و ترورهای فدائیان گویند: «شاه ارمن و خلاط ”ملک اشرف“ قصد قلعه‌ای از قلاع ایشان کرد، دو روز در پای قلعه بنشست و حصار داد. روز سیم بامداد برخاست، پیش بالش خود کاردی دید در زمین نشانده و رقعه افتاده. در آن رقعه نظر کرد نوشته دید که امشب کارد به زمین فرو بردیم تا تو آگاه شوی که اگر یک شب دیگر مقام کنی کارد به سینه تو فروبریم تا یقین بدانی. ملک اشرف از آن مقام کوچ کرد و با ایشان صداقت آغاز نهاد. فی‌الجمله کار ایشان هر روز قوت می‌گرفت.»

 

ابن‌اثیر گوید: «در اول ماه محرم سال 510 هجری یکی از افراد اسماعیلیان به ”احمدیل“ حاکم آذربایجان، حمله کرد و زخمی با کارد به او زد. اما احمدیل او را از پای درآورد. بی‌درنگ یک فدایی اسماعیلی دیگر به سوی احمدیل حمله برد که نگهبانان او را نیز بکشتند. با این وضع سومین نفر از فداییان پیش دوید و چنان کاردی به احمدیل زد که در دم کشته شد و حاضران از دلیری این سومین نفر به سختی دچار شگفتی شدند. چون با اینکه دیده بود لحظاتی قبل چطور دو دوست او پیش چشمش کشته شدند، باز در انجام وظیفه سستی به خود راه نداده بود.»[45]

 

ابن‌اثیر بازگوید: «در سال 515 هجری یک فدایی با کارد به کمال سمیرمی، وزیر سلطان محمود سلجوقی، حمله برد و ضرباتی زد، ولی موثر واقع نشد. ضارب به سوی دجله گریخت. غلامان وزیر او را دنبال کردند. در این وقت که دور و بر وزیر خالی مانده بود، فدایی دیگری موقع را غنیمت شمرد و با کارد ضربه‌ای به پهلوی او زد، سپس از استرش به زیر کشید و بر زمین انداخت و چند زخم دیگر بر او زد. محافظان وزیر که به دنبال ضارب اولی رفته بودند، چون برگشتند، دو نفر فدایی دیگر به آنان حمله‌ور شدند و آنان ترسیدند و فرار کردند. هنگامی دوباره بازگشتند که دیدند وزیر را مثل گوسفند سربریده‌اند.»[46]

 

هاجسن می‌نویسد: «به‌هرحال از جان‌گذشتگی دلیرانه مردانی که با چنان عده‌ای قلیل خود را وقف چنین کارهای بزرگ می‌کردند؛ به منزله خودکشی بود، زیرا کسانی که مورد حمله آنان قرار می‌گرفتند، معمولاً مسلح بودند و پیرامونشان را نیز گماشتگان مسلح گرفته بودند. درواقع چنین تهوری نشانه شدت اعتقادات آنان به فرقه خود است، و این چنین چیزی، به‌ندرت دیده شده است. شکی نیست که فداییان را تاحدی، با تحریکات شخصی و اجتماعی آماده می‌ساختند.»[47]

 

در کار اسماعیلیان هم نقشه‌کشی‌های دقیق و محتاطانه وجود داشت، و هم شور و غیرت آمیخته به تعصب. در کار آنان چند اصل مشخص است: فتح قلاع که آنها را با پایگاههای امنی مجهز می‌ساخت. بعضی از این قلعه‌ها قبلاً کنام روسای راهزنان بود؛ قانون رازداری و اخفاء به ایمنی و همبستگی آنان کمک می‌کرد؛ کار فدائیان را اقدامات سیاسی و دینی پشتیبانی می‌نمود؛ داعیان اسماعیلی در میان مردم شهری و روستایی طرفدارانی به دست می‌آوردند؛ رسولان اسماعیلی با کسانی که مقامات عالی داشتند و ترس یا جاه‌طلبی آنها ممکن بود آن را در زمره متحدان موقتی نهضت اسماعیلی درآورد، ملاقات می‌کردند.[48]

 

 

 

نتیجه

 

فدائیان اسماعیلی آدم‌کشی را اختراع نکردند، فقط نام خود را بر آن نهادند (اشاره است به معنای دیگر لفظ Assassin در زبانهای اروپایی به معنی حشیش یا فدائیان اسماعیلی و آدمکش و Assassination به معنی آدم‌کشی). آدم‌کشی بدین‌صورت به اندازه نژاد بشر قدمت دارد. عده‌ای از نویسندگان معتقدند بعضی از موارد ترور و آدم‌کشی اسماعیلیان که دلیل آنها روشن است، معمولاً موارد تدافعی و تلافی است. چون اسماعیلیان به مردم عادی کاری نداشتند، بلکه طرف حساب آنها امرای لشکر یا وزراء یا خلفا و یا پادشاهان و بزرگان بوده‌اند.[49]

 

اینها معتقدند روش‌ ترور در آن روزگار در وضعیتی که هیاتهای حاکمه به ارتش و دولت مسلح وابسته بودند، برای نهضتی که با همه اعضای فداکار خود قادر نبود اکثر مردم را به خود جلب کنند، می‌توانست امری حیاتی و مطلوب بلکه معقول هم باشد.

 

به‌همین‌ دلیل هم ترور یکی از روشهای مبارزاتی یا تاکتیک‌های اسماعیلیان بود که از آن به مثابه برنده‌ترین و کاری‌ترین سلاح‌ها بهره می‌گرفتند. این سلاح نیز بسیار موثر واقع شد تا جایی که قدرت سیاسی و شخصیت حقوقی اسماعیلیان را تثبیت کرد.[50]

 

آدم‌کشی‌های نزاری بی‌درنگ با عمل متقابل و تلافی‌جویانه قتل ‌عام اسماعیلیان پاسخ داده می‌شد. قتل یک امیر سلجوقی یا یک قاضی سنی، که اقداماتی علیه اسماعیلیان کرده بودند، اغلب اهالی یک شهر را برمی‌انگیخت تا همه کسانی را که مظنون بودند یا دشمنان خصوصی آنها را به اسماعیلی‌بودن متهم می‌کردند، گردآورند و آنها را به قتل برسانند. در حوالی سال 486.ق/1093.م مردم اصفهان ظاهراً با شنیدن خبری حاکی از آنکه یک زن و شوهر اسماعیلی عابران را به درون خانه خود می‌کشاندند و تا سر حد مرگ شکنجه می‌کردند، برانگیخته شدند و همه کسانی را که ظن می‌رفت اسماعیلی باشند، جمع کردند و به آتشی افکندند که در وسط شهر افروخته شده بود.[51]

 

به‌‌رغم همه سرکوبی‌ها و قتل‌ عام‌ها، وضع کلی نزاریان ایران در دوره پرتلاطم حکمرانی برکیارق، مخصوصاً پس از سال 489.ق/1096.م رو به ترقی داشت. نزاریان نه‌تنها قلعه‌هایی در رودبار، قومس، قهستان، و نیز در دیگر مناطق صعب‌العبور کوهستانی به دست آوردند و موقعیت خود را محکم‌تر ساختند، بلکه دعوت نزاری را در شهرهای متعددی بسط دادند و مداخله مستقیم در امور دولت سلجوقی را آغاز نمودند.[52] در واقع صد و هفتادسال موجودیت برای نهضت اسماعیلیان نزاری دورانی بود بس طولانی که توانستند طی آن فقط با نیروی ادامه مبارزات همه‌جانبه خود، در زیر آن همه سرکوبی و شکنجه، به‌طوری شگفت پایداری کنند و دوام بیاورند.

 

البته نویسندگانی مانند غزالی، بغدادی و ابن جوزی از خود پرسیده‌اند که چرا جنبش اسماعیلیان با چنان شتابی گسترش یافته است. آنان دلیل‌هایی در پاسخ خود آورده‌اند که از لحاظ قدرت اقناع متفاوت است و خلاصه وجهه نظر اهل سنت این است که اسماعیلیان نمایندگان دینهایی بودند که مغلوب اسلام شده بود و اینان با توسل به اسلام می‌خواستند اسلام را از میان بردارند یا دینهای کهن یا الحاد را جانشین آن نمایند. روشنگر این امر کوششی است که از خود نشان می‌دادند تا بنیانگذاران کیش اسماعیلی را از زرتشتیان، مانویان، دیصانیان و... قلمداد کنند.[53]

 

این نظر مخالفان این نهضت است، اما مسائلی که سبب گردید ناراضیان از اوضاع حاکم برای رسیدن به اهداف در صفوف اسماعیلیان قرار گیرند، متعدد است. این افراد ناراضی را می‌توان به شرح زیر معرفی کرد: 1ــ دشمنان سرسخت خلافت عباسیان 2ــ عدالتخواهان اجتماعی 3ــ محرومین و تهی‌دستان کشوری 4ــ دهقانان و پیشه‌وران، یا به طورکلی مالیات‌دهندگان جامعه 5ــ استقلال‌طلبان و وطنخواهان و ناراضیان از تسلط بیگانگان در ایران.[54]

 

اسماعیلیان نزاری در مقابل فشارها و سخت‌گیری‌های دولت سلجوقی و خلافت عباسی دولتی تشکیل ندادند و فقط در قلعه‌ها ساکن شدند و در نقاط سوق‌الجیشی کشور و در قلل کوههای صعب‌العبور برای خود پناههایی ساختند و عاقبت نیز به فرمان هلاکوخان مغول با دست خود آنها را ویران نمودند، ولی دسته‌ای از همین اسماعیلیان بودند که دولت فاطمی مصر را بنیان نهادند. سیاست دولت فاطمیان مصر درخصوص اوضاع سیاسی و اجتماعی ایران بی‌تاثیر نبود. از سوی دیگر خود نزاریان به رهبری حسن صباح در ایران در حقیقت دولت در دولت بودند به‌طوری که سلجوقیان با آن‌همه قدرت نتوانستند آنها را نابود سازند.

--------------------------------------------------------------------------------

پی‌نوشت‌ها

[1]ــ نوبختی، فرق الشیعه، ترجمه: محمدجواد مشکور، تهران، بنیاد فرهنگ ایران، 1353، ص101

[2ــ ابوالحسن علی‌بن اسماعیل الاشعری، مقالات الاسلامین و اختلاف المصلین، ترجمه: محسن مویدی، تهران، امیرکبیر، 1362، ص21

[3]ــ عبدالکریم شهرستانی، الملل و النحل، ترجمه: سیدمحمدرضا جلالی نائینی، ج1، تهران، اقبال، 1373، ص21

[4]ــ عطاملک جوینی، تاریخ جهانگشای، به تصحیح محمدبن عبدالوهاب قزوینی، ج3، تهران، صبا، 1355، ص148

[5]ــ فرهاد دفتری، تحقیقات اسماعیلی و اسماعیلیان نخستین، تهران، کتاب آگاه، مجموعه مقالات درباره ایران و خاورمیانه، 1362، صص119ـ118

[6]ــ خواجه نظام‌الملک، سیرالملوک (سیاست‌نامه)، به اهتمام هیوبرت دارک، تهران، علمی و فرهنگی، 1372، ص311

[7]ــ برنارد لوئیس، بنیادهای کیش اسماعیلیان، ترجمه: ابوالقاسم سرّی، تهران، ویسمن، 1370، ص81

[8]ــ عطاملک جوینی، همان، صص 180ــ179

[9]ــ سیدکاظم روحانی، تحلیلی بر نهضت‌های سیاسی ــ دینی ایران، تهران، کیهان، 1370، ص69

[10]ــ همان، ص70

[11]ــ فرهاد دفتری، همان، ص10

[12]ــ برنارد لوئیس، فدائیان اسماعیلی، ترجمه: فریدون بدره‌ای، تهران، موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، 1371، صص 7ــ5

[13]ــ فرهاد دفتری، همان، صص111ــ110

[14]ــ مارکوپولو، سفرنامة مارکوپولو، ترجمه: حبیب‌الله صحیحی، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1350، صص54ــ51

[15]ــ برنارد لوئیس، همان، ص8

[16]ــ فرهاد دفتری، افسانه‌های حشاشین یا اسطوره‌های فدائیان اسماعیلی، ترجمه: فریدون بدره‌ای، تهران، فرزان، 1376، صص 89، 90، 107، 108

[17]ــ برنارد لوئیس، همان، صص15ــ14

[18]ــ فرهاد دفتری، افسانه‌های حشاشین یا اسطوره‌های فدائیان اسماعیلی، ترجمه: فریدون بدره‌ای، تهران، فرزان، 1376، صص 89، 90، 107، 108

[19]ــ مارشال هاجسن: اسماعیلیان در تاریخ (دولت اسماعیلیه)، ترجمه: یعقوب آژند، تهران، مولی، 1363، ص 285

[20]ــ فرهاد دفتری، تاریخ و عقاید اسماعیلیه، ترجمه: فریدون بدره‌ای، تهران، فرزان، 1375، ص421

[21]ــ عطاملک جوینی، همان، ص210

[22]ــ رشیدالدین فضل‌الله، جامع‌التواریخ (قسمت اسماعیلیان و فاطمیان و نزاریان و داعیان و رفیقان)، به کوشش محمدتقی دانش‌پژوه و محمد مدرسی، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1338، صص 134ــ133

[23]ــ حمدالله مستوفی، تاریخ گزیده، به اهتمام عبدالحسین نوائی، تهران، امیرکبیر، 1339، صص 521ـ520

[24]ــ پتر ویلی، قلاع حشاشین، ترجمه: علی‌محمد ساکی، تهران، علمی، 1374، ص269

[25]ــ منوچهر ستوده، قلاع اسماعیلیه در رشته کوههای البرز، تهران، دانشگاه تهران، 1345، ص97

[26]ــ یوسف فضائی، اسماعیلیه و نهضت حسن صباح، تهران، عطائی، 1363، ص91

[27]ــ عبدالرفیع حقیقت، تاریخ جنبشهای مذهبی در ایران از کهن‌ترین زمان تاریخی تا عصر حاضر، ج2، تهران، کوش، 1376، صص857ــ855

[28]ــ مارشال هاجسن، همان، ص 236

[29]ــ یوسف فضائی، همان، ص102

[30]ــ برنارد لوئیس، تاریخ اسماعیلیان، ترجمه: فریدون بدره‌ای، تهران، انتشارات توس، 1362، ص119

[31]ــ برنارد لوئیس، فدائیان اسماعیلی، همان، ص185

[32]ــ یوسف فضائی، همان، صص136ـ134

[33]ــ پطروشفسکی ایلیا پاولویچ، اسلام در ایران از هجرت تا پایان قرن نهم هجری، ترجمه: کریم کشاورز، تهران، پیام، 1353، ص315

[34]ــ برنارد لوئیس، فدائیان اسماعیلی، ص188

[35]ــ استرویوالود میلاولادیمیرنا، تاریخ اسماعیلیان در ایران، ترجمه: پروین منزی، تهران، اشاره، 1371، ص138

[36]ــ همان، ص64

[37]ــ مارشال هاجسن، همان، ص231

[38]ــ غلامرضا انصاف‌پور، روند نهضت‌های ملی و اسلامی در ایران، تهران، انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، 1359، ص527

[39]ــ استرو یوالود ولادیمیرنا، همان، صص140ــ139

[40]ــ جی. آ. بویل، تاریخ ایران کمبریج از آمدن سلجوقیان تا فروپاشی دولت ایلخانان، ترجمه: حسن انوشه، ج5، تهران، امیرکبیر، 1366، ص414

[41]ــ برنارد لوئیس، فدائیان اسماعیلی، همان، صص194ــ193

[42]ــ همان، صص187ــ186

[43]ــ غلامرضا انصاف‌پور، همان، صص529ــ528

[44]ــ همان، ص534

[45]ــ همان، ص532

[46]ــ همان، ص533

[47]ــ همان.

[48]ــ برنارد لوئیس، فدائیان اسماعیلی، ص189

[49]ــ غلامرضا انصاف‌پور، همان، ص533

[50]ــ همان، ص529

[51]ــ فرهاد دفتری، تاریخ و عقاید اسماعیلیه، همان، ص496

[52]ــ همان، ص407

[53]ــ برنارد لوئیس، بنیادهای کیش اسماعیلیان، ص131

[54]ــ ابوالفضل نبئی، نهضت‌های سیاسی مذهبی در تاریخ ایران، از صدر اسلام تا عصر صفوی، ج1، مشهد، دانشگاه فردوسی مشهد، 1376، صص160ــ158

...........................................................................................

منبع:ماهنامه زمانه ، شماره 51

نویسنده: محمدامیر شیخ‌نوری

 

چهارشنبه 29 اسفند ماه سال 1386 ساعت 10:20 AM

 

در آخرین روز سال ۸۶ هستیم و فردا آغاز بهار ، شروع سال نو را به شما تبریک می گویم.

از تمامی دوستانی که اهل وبلاگ هستند خواهش می کنم آدرس چند سایت خوب را برای آپلود عکسهای وبلاگم ، تو قسمت نظر ها بنویسند .

با سپاس فراوان

   1      2      3      4      5      6      7    >>